تو این مدت یه عالمه سرم شلوغ بود ، پسر خواهر شوهری دانشگاه قبول شده بود و مهمونی داشتن ، یه تولد دعوت بودیم و دو تا تولد هم در پیش داریم . من بودم و دریغ از یه دست لباس مناسب که بدردم بخوره در به در به دنبال لباس از این خیابون به اون خیابون تا بالاخره یه دست پیدا کردم ......
آویشن و نقش جهان حراج کرده بودن ، یه سر رفتم اونجاها ، که دیدم اوه هههههههههههههههههههه چه خبره از کجا تا کجا صف واستادن دیگه بی خیال شدم . خجسته هم حراج بود ولی چیز بدرد بخوری نداشت .....
تازه تو این هاگیر واگیر حس کدبانوگریم هم فوران کرده بود و مربای هویج پختم که عالی شد ، خیار شور گذاشتم که محشر شد و از همه مهمتر پنیر درست کردم که رودست نداره
چقدر خودم رو تحویل گرفتم ندید بدید ولی خداییش خیلی خوب در اومدن ، مربا رو که بلد بودم ، خیار شور و پنیر رو هم از مامانم یاد گرفتم ، این روزها اینقدر همسری و مادرشوهری ازم تعریف کردن ، اعتماد به نفسم رفته بالای صد در صد و هر آن احتمال منفجر شدن وجود داره 
مادر شوهری هم بعد از ۸ روز صبح امروز رفت خونه ی خواهرشوهری ، اینجا که بود دوست نداشتم بیام پای کامپیوتر و البته از بس درگیر بودم وقت هم نداشتم ، نه اینکه اصلا گهگاهی یه سرک چند دقیقه ای میکشیدم و میرفتم . تینا رو که با سلامتی راهی مدرسه کردیم . ماشالله هزار ماشالله یه عالمه بزرگ شده ، دیگه قدش از من هم بلند تره بچه ام اگه نیمه دومی نبود ، الان میخواست بره اول راهنمایی ولی دیگه چیکار کنیم خوب ......
اگه محمدم هم زنده بود ، امسال میرفت پیش دبستانی ، آخ که چقدر این چند روزه بیادش بودم و غصه خوردم 
هنوز برای فرستادن سینا به مهد اقدام نکردیم ، بعضی ها معتقدن که امساله رو استراحت کنه بهتره ، چون سال دیگه میره پیش دبستانی . شاید امسال نفرستادمش که در اونصورت برنامه ی خودم همش به هم میخوره ( پیاده روی و ولگردی ) 
تینا هم که حالا هیچ چی نشده ، درس و مشقش شروع شده . درساش رو صبح ازش پرسیدم و کتاباش رو بردم منگنه کردم و یه سری وسایل هم می خواست تهیه کردم و ظهری رفت مدرسه .
الانم یه عالمه عذاب وجدان دارم ، یه شیرینی خامه ای خوردم و دو تا شکلات کاکائویی مغز دار بزرگ ، تازه به جز صبحانه به همراه میوه ی میان وعده ، یه کاسه هم سالاد ماکارانی خوردم ، دو ساعت پیش هم ناهار خوردم فکر میکنم از صبح تا حالا دو هزار کالری گرفته باشم اینقده این جور مواقع از خودم بدم میاد ، یه عالمه ذهنم در گیرش شده ، آخه چرا شماها نمیتونین جلوی دهنتون رو بگیرین کی ؟ من ؟
الانم اینقده سردمه که حد نداره ، انگشتهای دست و پام داره یخ میکنه ، زمستون بیاد چی میکنیم !!! صبح ها که اصلا حاضر نیستم نیم سانت پتوم کنار بره 
این همسری هم هی چپ و راست میاد بالای سرم و هی میپرسه داری چیکار میکنی و هی رشته ی افکارم رو پاره میکنه ..... تازه هی میپرسه چرا تا من میام صفحه رو میبندی !!!!! 
دو هفته پیش از کیش مهر تماس گرفتن و واسمون جلسه گذاشتن ، من اونروز وقت نداشتم و همسری رو فرستادم که شرکت کنه ، گویا مسئول کیش مهر گفته که این بچه ها هر چی تا حالا خوندن ، براشون کافیه و بیشتر از این نمیتونن پیش برن . چون سطحش بالا میره و اینام سنشون کمه و نمیکشن و حداقل باید ۱۴ سالشون باشه ..... منو بگو که فکر میکردم تا اون موقع دیگه تینا زبان رو تموم میکنه
وقتی هم اولیا اعتراض کردن و گفتن پس تکلیف بچه ها چی میشه و اگه یادشون بره چی و ..... مسئول کیش مهر هم گفته ما بهشون یه کتاب معرفی میکنیم که زبان از یادشون نره . و فعلا سه ترم براشون کلاس گذاشتن که بیشتر حالت مکالمه داره . فکر میکنم خیلی براشون خوب باشه ، این که بتونن با هم دیگه صحبت کنن خیلی خوبه . ولی نصف بچه های کلاسشون انصراف دادن و بیرون اومدن . حالا نمیدونم ما اشتباه کردیم یا اونا .....
در ضمن یه آدم عوضی و روانی ، هر چند وقت یکبار با کامنت های زشت و حیوانیش ، بد جوری روح و روان منو آزار میده ، بیاین همگی برای نابودی خودش و نسل کثیفش دعا کنیم !!!!!!
اصلا دوست ندارم خصوصی بنویسم ( البته به جز موارد خاص ) ولی این ملعون داره منو وادار میکنه که اصلا ننویسم و یا اگه هم بنویسم خصوصی بنویسم ، نمیدونم چقدر به مغز کوچیکش فشار میاره تا اون اراجیف رو تایپ کنه و اینا چقدر دنیای کوچیکش رو راضی میکنه ولی امیدوارم خدای من هر چه زودتر این قدرت رو از انگشتان بی مصرفش بگیره تا قادر به تایپ کردن هم نباشه ......
و البته نتیجه ی نظر سنجی پست قبل در ادامه ی مطلب ......
در ضمن دوستانی که ازم پسورد خواسته بودن براشون ، گذاشته بودم ، دیگه نمیدونم بدستتون رسید یا نه ، چون خیلی ها دیگه برنگشتن و نظرشون رو نذاشتن گرچه منتظرشون بودم اگه غیر از اینه بهم خبر بدین 
بعضی از دوستان کامنت دونیشون باز نمیشه ، چرا ؟؟؟؟
به همین دلیل همین جا به رویای نیمه شبم ، عقد پاک و آسمونیشون رو تبریک میگم و از خدای مهربون بهترین ها رو براشون آرزو میکنم 
پ.ن: بنا به در خواست دوستان من لینک وبلاگ آشپزیم رو میذارم تا هر کی دوست داشت بره اونجا و دستور پنیر و خیار شور و مربا رو ببینه .... گرچه همه کدبانو هستن و فقط منو سر کار گذاشتن 
پ.ن : چند تا لینک خیلی خوب در رابطه با مطلب خصوصیم گذاشتم ، سعی کنید از دستشون ندید ، عالیه ............... 
ادامه مطلب |