|

نزدیکی های ظهر پنج شنبه ( ۲۱ خرداد ) راهی شمال شدیم . تازه به رستم اباد رسیده بودیم که مامان تماس گرفت و گفت که خاله ی بابا فوت کرده و ما داریم میریم تشیع جنازه ، اینقده دلم گرفت از این بابت ، خدا رحمتش کنه زن خیلی خوب و مهربونی بود. حالا شنبه اش هم عروسی دختر عموم بود . 
یه خورده تو رشت معطل شدیم که وقتی رسیدیم خونه ، اومده باشن . ولی باز وقتی رسیدیم کسی نبود و یکساعتی تنها بودیم .

بعد از ظهر شنبه رفتیم و تو مراسم سوم خدا بیامرز شرکت کردیم و شبش هم رفتیم عروسی . البته از فامیلمون فقط خونواده ی ما و خونواده ی اون یکی عموم شرکت داشتن و بقیه به خاطر این که عزادار بودن نتونستن شرکت کنن عموم می خواست عروسی رو به یه وقت دیگه موکول کنه ولی از اونجا که همه ی کارها رو انجام داده بودن ، دایی بزرگ بابا مانع شد و گفت که شما نباید عروسی رو به هم بزنید .
از سینا چی بگم که تا میتونست تو عروسی شیطانی کرد و آتیش سوزوند . اگه بگم صد دفعه اون مهمون ها رو طواف کرد ، دروغ نگفتم . بدتر از همه وقتی بود که دستشویش میگرفت و من هی باید میبردمش دستشویی آی غم عالم به دلم میومد ، آخه نه یه بار نه دو بار نه سه بار ..... . تا بیای کفشش رو دراری و شلوارشو دراری و... با اون کفش پاشنه بلند .... جونم در میومد . درست همون بلایی که تو عروسی داداشم سرم آورد . البته با اون که اصلا قابل قیاس نبود ، چون از بس شربت خورده بود ، هر ۵ دقیقه یکبار باید دستشویی میرفت 
اینقده بدو بدو کرده بود خیس عرق شده بود و لپ هاش مثل لبو قرمز 

دو روز هم رفتیم کنار ساحل که دفعه ی اول رو دسته جمعی با خاله ها و دایی ها به صرف شام رفتیم که خیلی خوش گذشت ولی دیگه ساعت نزدیکیهای ۹ شب بود که پشه ها دسته جمعی بهمون حمله کردن و اصلا نفهمیدیم چه جوری تند تند وسایلا رو جمع کردیم و برگشتیم خونه یه پشه های نا اهلی بودن که نگو و نپرس ، همینجوری از سرو کولمون بالا و پایین میرفتن 
یه دفعه هم بابام منو بچه ها رو کنار ساحل رسوند و خودش برگشت . بچه ها رو بردم قصر بادی و استخر توپ که تا میتونستن بپر بپر کردن و کیف و حال .... بعدش سینا کمی شن بازی کرد و سوار تاکسی شدیم و برگشتیم خونه و هر دو از فرط خستگی زودی خوابیدن 

آخه نشد واسه شنا ببرمشون ، حس میکردم هنوز واسه آب تنی زوده گرچه مسافرها همه تو آب بودن . هنوز پرده ها ی تو دریا به طور کامل نصب نشده بود .معمولا به طور رسمی از اول تیر ماه واسه شنا آماده میشه . ولی به هر طریقی بود تینا و سینا خودشون رو به آب رسوندن و کلی به هم آب پاشیدن که لباسهاشون خیس شد و با داد و بیداد من که اگه جلوشون رو نمیگرفتم تا روسیه رفته بودن ، از دریا بیرون اومدن 
آخه اونجا جای رقصیدنه ؟؟؟


دیگه مدتیه که سینا بعد از ظهر ها نمیخوابه و تقریبا شب ها زودتر خوابش میبره . روزها اکثرا میره تو حیاط و دوچرخه سواری میکنه . قراره ببرمش کلاس ژیمناستیک ثبت نام کنم ولی حوصله ی بردن و آوردنش اونم تو گرمای تابستون رو ندارم یعنی من مامان تنبلی ام ؟؟؟؟
تینا هم داره روزهای پایانی ترم رو میگذرونه و تا چند وقت دیگه ترم ۱۴ ( نمیدونم شاید هم ۱۵ ، آلزایمر گرفتم ) رو شروع میکنه و طبق معمول که هر چند وقت یکبار قاط میزنه ، باز میگه نمیخوام برم کلاس زبان ، دوست دارم کل تابستون رو بریم شمال ، خونه ی پدر جون اینا بمونیم البته اینجور وقت ها خودم هم دلم میخواد که آزاد باشم ولی چه کنیم که باید آینده رو هم در نظر داشته باشیم می خواستم این ترم رو واسش مرخصی بگیرم که دیدم هم کتابشون نصفه نیمه است و باید تو این ترم کامل بشه و هم خودش نمیخواست از دوستاش جدا بشه . حالا عصری دوباره نمیدونم چی شد که به من میگه کی میری واسه ترم جدید ثبت نام کنی ؟ 

این ده روزی که شمال بودیم به سرعت برق و باد گذشت . اصلا حالیم نشد . خیلی جاها باید میرفتم ولی وقت نشد . حالا باید برم تقویم رو زیر و رو کنم ببینم یه تعطیلی به شنبه با چهارشنبه میخوره که ما یه سر دیگه بریم یا نه . البته تینا هفته ی آخر مرداد رو تعطیله ( تعطیلات تابستانی ) ولی خوب من که نمیتونم برنامه ام رو با اونا وفق بدم ، آخه بعدش ماه رمضونه و نمیشه جایی رفت . تا ببینیم خدا چی می خواد 
امروز رفتیم فرم مدرسه ی تینا رو سفارش دادیم . امسال هم مدل لباس و هم رنگ لباسشون عوض شده . از مدلش که اصلا خوشم نیومد به نظرم قدیمی بود . حالا بدوزن ببینیم تو تن چه شکلیه . رنگ لباسشون هم تو مایه های سبز و آبی فیروزه ای بود . تینا که اصلا خوشش نیومده بود . گفتن آخر هفته ی بعد آماده است ( چه زود ) حالا ببینیم این تولیدی چه گلی به سر مبارکمون میزنه . پارسال که دو روز مونده به شروع مدرسه فهمیدم مانتوی کل مدرسه رو خراب کردن و باید هر کسی بره واسه خودش بدوزه پارچه رو خریدیم و دادیم خیاط که برامون ۲۵ هزار تومن در اومد ولی امسال مانتو شلوار و مقنعه رو هم شد ۱۸۰۰۰ تومن ، خدا کنه کارشون هم خوب باشه 

|