
خیلی وقته که وقتی میخوام پست جدید بذارم یا اینکه واسه کسی کامنت بذارم ، همین که میخوام یه کلمه تایپ کنم یا گاهی هم وقتی یه عالمه تایپ میکنم قبل از اینکه ارسال کنم ، خود به خود اینتر میشه و هر چی نوشتم میپره . البته گاهی وقت ها اصلا اینجوری نمیشه ولی گاهی هم مثل امروز همش اینتر میشه . الان هم دارم تو ورد تایپ میکنم که بعدش تو بلاگفا ثبت کنم . فکر کردم کامپیوتر ویروسی شده واسه همین پریروز خودم رو کشتم و سه چهار ساعت معطل شدم و ویندوز عوض کردم و برنامه ها رو نصب کردم بلکه این مشکل حل بشه ولی زهی خیال باطل . دیگه به کل اعصابم رو این موضوع به هم ریخته .کسی از شما ها میتونه تو این زمینه راهنمائیم کنه ؟؟؟

امروز از اون روزهایی بود که اصلا دلم نمیخواست از رختخواب بیام بیرون ولی به ناچار بیدار شدم . صبحونه رو آماده کردم و بعدش با تینا و سینا راهی شدیم که سینا رو ببریم بذاریمش مهد و بعدش بریم پیاده روی . دیدم چنان بارون و تگرگی میباره که نگو ولی دیگه راهی شدیم . سینا رو که مهد گذاشتیم ، بارش برف شروع شد . حالا تینا هی میگه مامان بریم خونه و من هی مخالفت کردم گفتم از آسمون سنگ هم بباره باید بریم . خلاصه یه نیم ساعتی پیاده روی کردیم و بعدش اومدیم خونه ، بارش برف چنان شدتی گرفت که در عرض چند دقیقه کل زمین سفید پوش شد . حالا خوبه برفها زودی آب شدن ، اینکه چرا مدارس رو تعطیل کردن ، هنوز واسم سئواله ....

یه بچه های تنبلی دارم من ، اون از تینا که دو قدم حاضر نیست پیاده راه بره ، اینم از سینا که برگشته به من میگه : چیه آخه هر روز هر روز منو میبری مهد کودک ، نمیگی من خسته میشم . حالا دیروز که رفتم مهد کودک ، لااقل بذار امروز استراحت کنم . 

بچه ام یه حرفهای گنده ای هم یاد گرفته که نمیدونه کجا و چه جوری ازشون استفاده کنه . دیروز وقتی که داشت نقاشی هاش رو رنگ میکرد ، منم یه مداد برداشتم و باهاش داشتم رنگ میکردم که یهویی برگشته به باباش میگه بیا ببین مامان تو چه وضعیتیه ؟؟!!!
سینا و شروع بادبادک بازی

دیشب هم وقتی داشت با ماشین هاش بازی میکرد ، یهویی بی مقدمه برگشته میگه : میدونی ؟ یه نفر دیگه هم تو زندگی منه !!!!!!!! باباش در حالی که از خنده داشت منفجر میشد و من در حالی که چشام داشت از حدقه در میومد ، ازش پرسیدم کی این حرف رو بهت گفته مامان ؟ 
برگشته میگه تو نمیدونی ؟ اون دختره دیگه ! تو اسپایدر من ! برگشته به اون پسره گفته : یکی دیگه تو زندگی منه !!!!  
تا چند وقت پیش ما بایستی دم به دم سی دی در به درها رو واسه سینا خان میذاشتیم که ببینه . حالا اگه روزی سیصد بار هم دیده بود باز جوری نگاه میکرد که بار اولشه . حالا هم یه مدتیه سی دی مرد عنکبوتی جایگزین سی دی دربه درها شده . البته با اینکه سیصد دفعه واسش گذاشتم که ببینه خودم اصلا ندیدم و فقط بعضی جاهاش رو گوش کردم . این که کجای کارتونه همچین چیزی میگه رو باید بذارم ببینم .
سینا و ساحل و کوههای پوشیده از برف

شمال هم که بودیم یه دفعه رفت دستشویی و فوری برگشت . با کلی آب و تاب برگشته میگه تو رو خدا بیا مامان ببین تو دستشویی یه سوسک جدی هست . میگم مامان جان سوسک جدی ؟ میگه آره . نگو بچه ام منظورش یه سوسک واقعی بوده . وقتی هم رفتم دیدم اصلا سوسک نبوده ، یه عنکبوت کوچولو بوده .
سینا و دوست کنار ساحلی

این عکسی که سینا کنار دختر خوشگله واستاده ، عکس روز سیزده بدره . داشتیم کنار ساحل قدم میزدیم که دختر مردم دنبال پسر من راه افتاد . ماشالله هزار ماشالله اینقده شیرین بود که ازشون عکس گرفتم . اسمش مهتاب بود . وقتی عکس گرفتم برگشت به سینا گفت : حالا برو پیش مامانت !!! اینقده شیرین زبون و ناز بود که نگو . مامانش هم داشت ازش فیلم میگرفت . تو عکس معلومه .
از هفته ی دیگه امتحانات کلاسی تینا شروع میشه ، کارم در اومده . هنوز هیچ سئوالی از هیچ درسی براش درنیاوردم . چرا من اینقده تنبلم ؟؟؟ 
|