الان که اینجا نشستم اینقده خسته ام که حال ندارم اینقده این چند روزه بدو بدو کردم که دارم از حال میرم . عصر شنبه همسری رو به خاطر کسالتی که داشت بردم بیمارستان بستری کردم و از همون روز بدو بدو هام شروع شد ، نمیدونم چیکار داشتم که مجبور بودم صبح و بعداز ظهر هی برم بیرون و هی بیام  تو این چند روزه هم تا میتونستم عصبانی شدم و هی سر تینا و سینا جیغ کشیدم ولی از دیروز که همسری مرخص شد ، یه خورده آروم تر شدم و کمتر عصبانی میشم . شاید دارم رعایت حال همسری رو میکنم . وقتی جیغ میکشیدم ، طفلک مادرشوهرم اینجوری نیگام میکرد
این چند روزه همش بیخوابی داشتم یا نصفه شب بیدار میشدم و دیگه خوابم نمیبرد یا ساعت ۵ صبح بیدار میشدم و دیگه خوابم نمیبرد . حالا دیشب هم همسری باید ساعت ۱ و ۳ قرص میخورد که وقتی ساعت ۱ بیدار شدم تا نزدیکیهای ساعت ۳ بیدار بودم شاید یک ربع خوابیدم که دوباره موبایلم زنگ زد . وقتی همسری قرص ساعت ۳ رو خورد تا یکی دو ساعت دیگه هم نتونستم بخوابم . بعدش که خوابم برد و ساعت ۸ بیدار شدم ، ولی اینقده تنم درد میکرد که انگار کتکم زدن 
الانم اینقده خوابم میاد که نگو ......
۵ روز دیگه مونده به تولد تینا . جشن تولد که نمیگیرم براش ولی عمه ها و زنعموش و مامان بزرگاش همه ساله چه دعوت باشن ، چه نباشن خودشون میان و هدیه هاشون رو میدن . بنابراین مجبورم یه چیز سبکی حتی به اسم عصرانه براشون درست کنم . ولی اصلا نمیدونم چی درست کنم . خسته شدم از بس همش سالاد ماکارانی و ماکارانی و الویه و از این جور چیزا درست کردم . البته چند تا مورد رو در نظر گرفتم ولی ببینم حالا چی میشه .....
شما پیشنهادی ندارین ؟؟؟؟؟ 
ژله ی رنگین کمان و کیک کالباس که انشاالله ، به امید خدا حتما درست میشود شاید ساندویج مرغ و قارچ هم درست کردم . تصمیم داشتم دسر پان اسپانیای فرزانه جون رو هم درست کنم ، ولی نمیدونم درست کنم یا نه شاید بیخالش شدم ، یه دلم میگه پیراشکی گوشت هم درست کن . در واقع ژله و کیک کالباس ، دسر میشن ، ساندویج مرغ و پیراشکی هم عصرانه یا شام . کیک هم باید خودم بپزم براش ، سر کار خانم خودشون دستور دادن دلم می خواد شیرینی عصایی هم درست کنم ، تا حالا درست نکردم ، نمیدونم میتونم خوب در بیارم بیا نه ؟ حالا اینا بسه ؟ کمه ؟ یا زیاده ؟ دوست ندارم تو این هیر و ویری بریز بپاش کنم و آخرش هم چیزی درست کنم که کسی خوشش نیاد چقدر من خانم خوبی ام 
تولدش وسط هفته میشه ولی چون مامانم اینا به امید خدا آخر هفته میان ، دیشب عمه بزرگه میگفت پس ما هم همون آخر هفته واسه تولد میایم اینجوری بهتر شد ، بیشتر فرصت دارم . تا آخر این هفته که همسری باید استراحت کنه ، ببینم تو هفته ی بعد چی میکنم .
برام خیلی جالب بود ، از اون ملافه هایی که عکسشون رو تو ادامه ی مطلب گذاشته بودم ، ۹ نفر از اولی و ۹ نفر از دومی و تعداد اندکی هم از هر دو تا خوششون اومده بود . بنابراین ما دو راه بیشتر نداریم ، یا اینکه چون هر دو ملافه در یک سطح هواخواه داشت ، از خیر سر اولی بگذریم و به دومی بسنده کنیم و یا اینکه چون تعداد هواخواهان مساوی بوده و برای اینکه دل کسی نشکنه ، برم ملافه ی اولی رو هم بخرم
خیر سرم میخواستم تا تولدش روتختی رو آماده اش کنم ولی هنوز پشم شیشه و ملافه ی زیرش رو تهیه نکردم در ثانی فعلا که تو این شرایط خیاطی و سرو صدا تعطیله . از طرف دیگه همون روزی که ملافه و روبالشی رو خریدم ۱۴۰۰۰ تومان ، بعد از ظهرش ۱۵ درصد تخفیف خورد و ........ شما بودین کفری نمیشدین ؟ یا من فقط اینجوری ام 
یه دقیقه رفتم از اتاق بیرون .... دیدم چه خبره سینا خان کلی بریز بپاش کرده برم زودی مرتب کنم شاید یکی اومد خونه مون .......
احتمالا تا هفته ی دیگه حسابی مشغولم و وقت نمیکنم به کسی سر بزنم ، ولی دوشنبه واسه تولد یه آپ کوچولو داریم 
ولی خودمونیم ، اینترنت هم داروی خوبیه ها ..... حس میکنم نه تنها خستگیم در رفت بلکه خوابم هم پرید 

|